غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

516

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اعتساف حكم نمود قوايم سرير خلافت مصير شاهى در مستقر دار السلطنه هراة شرف قرار پذيرفت و از شعشعهء انوار معدلت نامتناهى روضهء اميد سالكان طريق دولتخواهى سمت نظارت گرفت تشنه‌لبان بوادى نامرادى از رشحات سحاب مكرمت انتساب خسرو مالك رقاب سيراب گرديدند و مستسقيان فيافى جور و بيدادى از فيضان غمام عدالت و احسان فرمان‌فرماى كامياب شراب كامرانى و اقبال نوشيدند سادات عظام و علماء گرام و فضلاء لازم الاحترام به قدر مدارج و مراتب از سيورغالات مناصب و حظى تمام و بهرهء لا كلام يافتند و اكابر قبايل نامدار و اعاظم اقوام ذوى الاقتدار كه از اطراف بلاد و ديار بدرگاه فلك‌اقتدار آمدند بادرارات و انعامات سرافراز گشته راضى و شاكر و مباهى و مفتخر باوطان خود شتافتند و عامهء رعايا از التهاب آتش جور و طغيان نجات يافته در ظلال امن‌وامان غنودند و كافهء برايا از اشتعال نايره ظلم و ضلال خلاص شده در سايهء اقبال لا يزال آسايش نمودند شعار مذهب هداية آثار ائمه معصومين سلام الا عليهم اجمعين در تمامى بلاد خراسان صفت شيوع گرفت و رسوم ملت ضلالت اطوار متبدعان بدكردار منسوخ شده اركان شريعت غرا سمت رسوخ پذيرفت مثنوى شاه مالك رقاب خيرانديش * خسرو دين‌پناه حيدر كيش چون برافراخت رايت اقبال * زد قدم بر سرير جاه و جلال از سحاب عطا و ابر كرم * شست از لوح دهر گرد ستم كرد بنيان عدل و داد بلند * دوحهء ظلم از جهان بركند زاب شمشير غزو تيغ جهاد * گلشن شرع را نضارت داد كرد از ابر دست بحر اثر * جيب اميد را پر از گوهر منصب داروغگى و حكومت هراة بحسين بيك لله متعلق گشت و امر قضا و فيصل قضايا فرق برايا بامير غياث الدين محمد بن امير يوسف تفويض يافت و چون هلال فرخ فال شوال منظور نظر لب‌تشنگان ماه رمضان شد پادشاه عاليجاه بعيدگاه تشريف برده بآداب و سنن آن روز سعيد قيام نمود و صلات و صدقات بارباب استحقاق رسانيده ببسط بساط عيش و نشاط اشارت فرمود و در آن زمستان پادشاه عاليشان در آن بلدهء فردوس‌نشان طرح قشلاق انداخت و در باب امر معروف و نهى از منكر بمثابه مبالغهء كرد كه بعضى از اعيان ملازمان را كه مرتكب شرب شراب شدند سرنگون آويخته معروض تيغ سياست ساخت و چون صيت فتح خراسان باقطار امصار و بلدان ممالك جهان رسيده ولايت و حكام طوايف انام جهة اقامت مراسم تهنيت احرام ملازمت خدام عتبهء كعبه احترام بسته بدار السلطنهء هراة خراميدند و شرف تقبيل قوايم سرير خلافت مصير حاصل گردانيده باصناف الطاف سرافراز و مباهى گرديدند و از آن جمله ميرزا سلطان اويس بن ميرزا سلطان محمود بن ميرزا سلطان ابو سعيد كه مشهور بود بخان ميرزا از بدخشان بآستان ملايك‌آشيان شاهى شتافته در باغ جهان‌آرا بعز بساطبوس فايز گشت و انيس بزم خاص و حريف مجلس اختصاص شده از وفور عنايت شاهى سر افتخار و مباهاتش از فرق فرقدين درگذشت و بعد از چند روز رخصت انصراف طلبيده پادشاه ملك‌بخش سلطنت ممالك حصار شادمان و ختلان و بدخشان را بوى تفويض نمود و بانعام تاج زردوزى و كمر مرصع و خلع ملمع و اسبان راهوار و نقود